گروه معماری کلیل

گروه معماری کلیل در زمینه طراحی معماری فاز 0 ، 1 و 2 و همچنین ارائه طرح های توجیهی فعالیت دارد .

گروه معماری کلیل

گروه معماری کلیل در زمینه طراحی معماری فاز 0 ، 1 و 2 و همچنین ارائه طرح های توجیهی فعالیت دارد .

توضیح اینکه ابیات داخل گیومه از سعدی یا حافظ است که استاد شهریار با سرودن سه مصرع برای هر بیت یک ترکیب بند زیبا ساخته اند .

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی
گفته بودم جگرم خون نکنی باز کجایی
"
من ندانستم از اول که تو بی مهرو وفایی "
"
عهد نابستن از آن به که ببندی  و نپایی"


مدعی طعنه زند در غم عشق توزیادم
وین نداند که من از بهرغم عشق تو زادم
نغمه  بلبل شیراز نرفته ست ز یادم
"
دوستان  منع  کنندم که چرا دل به تو دادم"
"
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی"


تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه
مرغ مسکین چه کند گر نرود در پی دانه
پای عاشق نتوان بست به افسون و فسانه
"
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه"
"
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی"


هر شب  هجر بر آنم که اگر وصل  بجویم
همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم
لیک  مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم
"
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم "
"
چه بگویم غمم از دل برود چون تو بیایی"

 

چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن
دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن
نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن
"
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن"
"
تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی"


سعدی این گفت و شد از گفته ی خود باز پشیمان
که مریض تب عشق توهدرگوید و هذیان
به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان
"
کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان"
"
پرتو روی تو گوید که تو درخانه مایی"

 

درد بیمار نپرسند به شهر تو  طبیبان
کس در این شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
"
حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان"
"
این توانم که بیایم سر کویت به گدایی"

 

گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان

چو نگارین خط تذهیب به دیباچه قرآن

ای لبت آیه رحمت دهنت نقطه ایمان

"هان نه خال از تو زنخدان و سر زلف پریان"

"که دل اهل نظر برد که سریست خدایی"

 

تا  فکندم به سرکوی وفا رخت اقامت
عمربی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
سر وجان و زر وجاهم همه گو رو به سلامت
"
عشق و درویشی وانگشت نمایی و ملامت"
"
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی"

 

روز صحرا شد و هر دل شده یاری دارد

هر دلی عشقی و هر عشق بهاری دارد

جز دل ما که غم هجر نگاری دارد

"دل که آیینه صافی است غباری دارد"

"از خدا میطلبم صحبت روشن رایی"

 

گرچه بد نامی ما شهره به هر برزن و کوست

زخم دلدارو دل ما سخن سنگ و صبوست

خرم آن زخم که هر لحظه مرا مرحم از اوست

"کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست"

"گشته هر گوشه چشم از غم دل دریایی"

 

با من آن مه چه بسا شب که سحر کرد شبان

پای آن چشمه که میخواند شباهنگ و شبان

بوسه میداد به لب تاش ببوسم دولبان

"شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان"

"ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی"

 

دست در گردن و آن گردن مینا در دست

بوسه بشکست و بدان عهد همه خلق شکست

پاسخ پند کسان داد چه هشیار و چه مست

"سخن از غیر مگو با من معشوقه پرست"

"کز وی و جام می ام نیست به کس پروایی"

 

گر دگر سیم تنی بگذرد از پیش نظر

یا کند سرو بنی بر زبر جوی گذر

گوید اینجا بنشینیم چو در چشم قمر

"جویها بسته ام از دیده به دامان که مگر"

"درکنارم بنشانند سهی بالایی"

 

گویمش آری ای سرخ گل قالیه پوش

هوس جام می ام بود و دو لعل لب نوش

زانکه دانی که چو آن زاهد سجاده به دوش

"کرده ام توبه ز دست سنم باده فروش"

"که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی"

 

گر بتی داد از این پیش بدان طره شکنج

یا پی دلبریم بوسه از آن گوی ترنج

دیدمش نیک سرانجام که مار است نه گنج

"نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج"

"نروند اهل نظر از پی نابینایی"


نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند
دست گلچین نرسد  تا گلی از  شاخ تو چیند
جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند
"
پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند"
"
تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی"


نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد
نازم آن پای که از گوی وفای تو نخیزد
شهریار آن نه که با لشگر عشق تو ستیزد
"
سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد"
"
تا بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی"

  • مجید باقری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.